06/04/2026
#داستان آموزنده
خواهری که تازه عروسی کرده بود به نماز شوهر خودش خیلی اهمیت میداد وهر روز او را برای نماز صبح بیدار می کرد تا به مسجد برود..
یکی از روزها کمی دیرتر بیدار شد و شوهرش را بلافاصله بیدار کرد تا هر چه زودتر به مسجد برود و نماز را به جماعت بخواند.شوهر که به مسجد رسید جماعت اول تمام شده بود با جماعت دوم نمازش را تمام کرد.
بعد از نماز،امام مسجد سراسیمه پیش او رفت و گفت: تو شوهر فلانی نیستی؟حسابی تعجب کرد!! اسم خانومش را از کجا گرفته بود.؟!!با تعجب تمام گفت بله خودم هستم اما تو اسم خانم من را از کجا فهمیدی؟
امام گفت به الله قسم که من امشب در خواب دیدم که همه اهل مسجد که نماز فجر را با ما با جماعت اول میخوانند،در بهشت با هم هستیم و یک زن هم همراه ما بود. من درباره اش پرسیدم به من گفته شد این فلان زن همسر فلانی هست...!
مرد خوشحال و با شور وشوق فراوان به خانه اش رفت تا این مژده و خبر خوش را به همسر مومنه ودلسوزش برساند.وقتی به خانه رسید همسر عزیزش را درحالی یافت که درحال سجده است و روح پاکش به آسمانها عروج کرده است...
الله اکبر . . . چه خاتمه زیبایی نصیب زنی اون هم دراین دوران شده ... کسی که به نمازخودش که هیچ ، بلکه به نماز جماعت شوهرش هم اهمیت زیادی میداده.
ای کسیکه باخیال راحت صبحها خواب خوش را را بر نمازت ترجیح می دهی و گمان میکنی با اینکارت استراحت و آرامش بیشتری راحاصل میکنی بدان ! که همیشه در دایره غمها واندوههای ناتمام قرار میگیری
اگر تا آخر خواندی بنویس (سبحان الله) و همچنان صحفه ما را لایک کنید تا از این بیشتر بدانید ! ! !
همچنان عضو گروه در وتساپ با ما باشید : https://chat.whatsapp.com/KSj4IGm52ecAGdsztJsBvB