01/07/2026
حوالى ظهر بود كه يه خانوم ٣٢ ساله به همراه همسرش اومدن
تو اورژانس. مى گفت دل درد شديد دارم.
خانم دكترى كه شيفت بود ازش شرح حال كرفت. گفته بود غذاى
مسموم خورده و دل درد داره...
اما هرچقدر بيشتر مى گذشت، تهوع و استفراغش بيشتر مى شد و
داروهايي كه براش مى ذاشتن جواب نمى داد.
به مسموميت غذايى نمى خورد.
دليلى هم نداشت بستريش كنن.
از همسرش پرسيدن: «مصرف مشروبات داريد؟»
گفته بود: «آره داريم ولى خودمون درست مى كنيم و ازش
مطمئنيم.»
آزمايشات رو براش چک كردن. تا جوابها بياد يكى دو ساعتى
طول كشيد.
يهويى خانومش كَفت: «چشام داره تار مى بينه!»
وهر باركه بيشتر مى پرسيدن «مشروبتون از كجا بوده؟ چند نفر
خوردن؟ بقيه طورى شون نشده؟»
مى گفتن:
«نه خانوووم دكتر! عرقش مال خودمونه, اين مسموم غذايى
شده! ربطى به عرق نداره!»
نيم ساعت... يه ساعت... زمان طلايى درمانش داشت از بين
مى رفت.
تا اينكه دختر داستان، وقتى فهميد شرايطش حاد شده، گفت:
«اورژانس، من از مشروب همسرم استفاده نكردم!
ديروز با دوستم رفتيم خونشون، با اون عرق خوردم...
نمى خواستم همسرم بفهمه!»
بلافاصله دياليز اورژانس براش شروع شد.
جواب آزمايشات هم اومد: سطح سرمى متانول مثبت!
چرا شالدون گذاری، دختر داد مى زد:
«چرا همه چی سفيد شد! همه چی سفيد شد!!»
واين بدترين جيزى بود كه تيم اورژانس مى تونستن بشنون...
يعنى متانول اثر كرده بود.
آخراى شيفت, خانم دكتر از تیم اورژانس پرسيد:
«چشمانش برمى گرده؟»
گفتن: «اكه زنده بمونه، حشماش دیگه برنمى كرده!»
دكتر رفت... نفهميد زنده موند يانه.
ولى مطمئن بود كه اكه هم زنده مونده باشه، دیگه جشماش
برنمى كَشته...
نمى دونست جه حسى داشت بعدش...
زنده مونده و دعا مى كرده كه كاش زنده نمى موند يا راضى بوده كه زنده مونده ولى همه جا رو سفيد مى ديده.
كاش وقتى ميرين اورژانس، راست شو بگین...
كادر درمان نه معلم اخلاقن، نه مأمور قضايي.
اون ها فقط مى خوان نجاتتون بدن.
هرچقدر ديرتر بگین، زمان طلايى درمان از دست ميره.
علائمى مثل:
• سردرد، دل درد شديد، تهوع و استفراغ، اختلال بينايى، درد پشت، گشاد شدن مردمكها، تشنج، اختلال هوشيارى - بعد از حداقل چند ساعت - مى تونه نشونهى مسموميت با متانول (الكل
چوب) باشه.
ولى اگه بلافاصله بعد از مصرف فقط مستى يا تكرر ادرار دارين،
احتمال متانول كمتره ...
(طرز تهيه زغال فعال داخل كامنت اول پين شده)