Nelly_Therapy

Directions Website Contact the practice

Nelly_Therapy آموزش ، رواندرمانی، روانشناسی ،مهاجرت

09/23/2026

, 2025

«فراموش می‌شوی، گویی که هرگز نبوده‌ای…»

شاید مرگ، تنها لحظه‌ای نباشد که تن از زندگی بازمی‌ایستد.
شاید مرگ دیگری هم وجود داشته باشد:
آن‌گاه که آخرین ردِ حضورمان از حافظه‌ی جهان پاک می‌شود؛
وقتی دیگر کسی ناممان را به یاد نمی‌آورد،
صدایمان در ذهن کسی زنده نیست،
و قصه‌ای از ما باقی نمانده است.

انگار هرگز نبوده‌ایم.

اما درویش در دل همین فراموشی، از آزادی می‌گوید؛
از رها شدن از وسوسه‌ی جاودانگی.
شاید قرار نیست برای ماندن زندگی کنیم.
قرار است در همین فاصله‌ی کوتاه میان آمدن و رفتن،
باشیم.

و این روزها، فکر من از «فراموشی» به ایران می‌رسد.

در میان جنگِ قدرت‌ها، تحریم‌ها و خبرهایی که یکی پس از دیگری می‌آیند،
مبادا آدم‌ها به عدد و تیتر تبدیل شوند؛
مبادا زندگی‌های معمولی‌شان، آرزوهایشان، عشق‌هایشان و رنج‌هایشان
زیر هیاهوی سیاست فراموش شود.

ایران فقط نامی روی نقشه یا خبری در رسانه‌ها نیست.
ایران، میلیون‌ها زندگیِ یگانه و تکرارنشدنی‌ست.

اگر فراموشی شکلی از نیستی‌ست،
ایران جان و آدم‌هایش را فراموش نکنیم.

نه برای جاودانه کردنشان،
برای به رسمیت شناختنِ «بودنشان»،
همین حالا که هستند.

#فراموشی

#نیستی #

رواندرمانی_تورونتو

08/24/2026


گاهی فکر می‌کنم یکی از بی‌رحمی‌های این روزگار این است که حتی از رنجمان هم انتظار نتیجه داریم.
نمی‌دانم چرا فکر می‌کنیم باید از هر زخمی چیزی بسازیم؛

یک درس، یک کتاب، یک آدم قوی‌تر، یک نسخه‌ی بهتر از خودمان.
انگار باید ثابت کنیم این زخم ما را عمیق‌تر کرده، این سوگ ما را پخته‌تر کرده، و این روزهای سخت بالاخره یک جایی به درد خواهند خورد.
اما اگر نخوردند چه؟
اگر بعضی دردها فقط درد باشند؟

اگر چیزی نیامده باشند به ما یاد بدهند؟

اگر قرار نباشد ما را قوی‌تر، عمیق‌تر یا بهتر کنند؟
شاید بعضی اتفاق‌ها فقط چیزهایی باشند که کاش هرگز اتفاق نمی‌افتادند.
شاید لازم نباشد از هر زخمی گلی بروید.

بعضی زخم‌ها فقط مرهم می‌خواهند، نه معنا.
و شاید تنها کاری که گاهی از دستمان برمی‌آید همین باشد؛

که درد را زندگی کنیم، از کنارش آرام عبور کنیم و از خودمان انتظار نداشته باشیم از هر رنجی معجزه‌ای بسازیم.
بعضی دردها فقط آمده‌اند که درد باشند.

نه برای اینکه چیزی را به ما ثابت کنند،

نه برای اینکه از آن‌ها شاهکاری بیرون بیاید.
و این، از واقعی بودنِ رنج ما چیزی کم نمی‌کنن
#رنج

08/10/2026

تندیس دست و پا شیراز ویدیوی مامان سهند جان

«گاهی بخشی از ما هنوز در کودکی مانده؛ همان‌طور می‌ترسد، همان‌طور انتخاب می‌کند و همان الگوها را تکرار می‌کند. اما پیامدِ این تکرارها را، بزرگسالِ امروزِ ما زندگی می‌کند.»

«کودکِ درون ما نیاز به تنبیه ندارد؛ نیاز دارد بزرگسالِ امروزمان بالاخره مسئولیتِ مراقبت از او را به عهده بگیرد.

کاشکی بتونیم برای سهند‌ِ درونمون ، مثل مامان سهند، مادری کنیم !




08/03/2026

#بیدوباد

بعضی روزها، تمام زندگی‌ام را مثل تکه‌ای شیشه در آغوش گرفته‌ام.
آن روزها احساس می‌کنم چند قدم از زندگی عقب‌ترم؛ نه آن‌قدر که گم شده باشم، آن‌قدر که دیگر نه توان دویدن مانده باشد، نه جرأت رها کردن.
دلم مدام می‌لرزد. نه از زمین خوردن خودم، از شکستن چیزی که با هزار زحمت تا اینجا آورده‌ام.
می‌ترسم زورم به نگه‌داشتنش نرسد؛ زندگی از من تندتر برود، دستم خسته شود، توانم تمام شود، و چیزی که این همه راه برای حفظش آمده‌ام، درست پیش از رسیدن، از دستم بیفتد.
زندگی اما منتظر نفس تازه کردن هیچ‌کس نمی‌ماند. می‌تازد، دور می‌شود، و من، با دو دست خسته، هنوز سعی می‌کنم شیشه‌ای را سالم به مقصد برسانم؛ شیشه‌ای که شاید از همان ابتدا برای سالم ماندن ساخته نشده بود.
گاهی فکر می‌کنم خستگی، همین است...
نه از راه، نه از دویدن، بلکه از ترسِ شکستن.
و شاید غم‌انگیزترین بخشِ ماجرا این باشد که می‌دانی برای شکستنِ بعضی چیزها، فقط یک دست‌انداز کافی‌ست.







07/14/2026



بعضی آدم‌ها به درد برنمی‌گردند
به آشناییِ آن برمی‌گردند...
ذهنی که سال‌ها در طوفان زیسته،
گاهی سکوت را نمی‌شناسد.
بدن، پیش از آن‌که خطر از راه برسد،
خودش را برای جنگ آماده می‌کند.
می‌گویند «معتادِ کورتیزول» شده‌ای؛
اما شاید بدن تو فقط یاد گرفته
همیشه منتظرِ خبر بد باشد.
و حالا که جنگ واقعاً بیرون از ماست،
نمی‌شود از آدم‌ها خواست آرام باشند.
نمی‌شود گفت همه‌چیز امن است،
وقتی نیست.
شاید تنها حقیقت این باشد:
بدن تو اغراق نمی‌کند؛
دارد به جهانی واکنش نشان می‌دهد
که واقعاً ترسناک شده است.
در روزهای جنگ،
آرامش یک انتخاب ساده نیست؛
گاهی فقط چند دقیقه است
که بدن فرصت می‌کند
از وحشت عقب‌تر بایستد.
و شاید روزی،
بدنمان دوباره باور کند
که همیشه قرار نیست
خبرِ بعدی،
خبرِ بد باشد...
و دیگر مجبور نباشد
هر صبح،
با لباسِ رزم
از خواب بیدار شود.



06/25/2026



در جایی از ادبیات روسیه نوشته بود:

«آدم‌ها همیشه نورشان را از دست نمی‌دهند؛
گاهی فقط آن‌قدر از خودشان دور می‌شوند که دیگر نورشان به چشم نمی‌آید.»

شاید خاموش‌ترین اندوه زندگی،
همین خودرهاشدگی باشد…

آن لحظه‌هایی که برای ماندن در زندگی دیگران،
آرام‌آرام از زندگیِ خودمان بیرون می‌رویم.

آن‌قدر «بله» می‌گوییم،
که دیگر صدای «نه»‌ی درونمان را نمی‌شنویم.

آن‌قدر نقش بازی می‌کنیم،
که چهره‌ی واقعی خودمان را فراموش می‌کنیم.

و روزی می‌رسد که روبه‌روی آینه می‌ایستیم
و با غریبه‌ای چشم در چشم می‌شویم
که زمانی، خودِ ما بوده است.

شاید درمان،
پیدا کردن نور نباشد…

شاید درمان،
بازگشت به همان کسی باشد
که سال‌ها پیش،
برای دوست داشته شدن،
ترکش کردیم.
خودمان

#

خانه‌ای که به دنبالش هستیم، شاید جایی بیرون از ما نباشدشاید همان لحظه‌ای باشد که دوباره به خودمان برمی‌گردیم.هیچ‌وقت برا...
06/22/2026

خانه‌ای که به دنبالش هستیم، شاید جایی بیرون از ما نباشد
شاید همان لحظه‌ای باشد که دوباره به خودمان برمی‌گردیم.
هیچ‌وقت برای بازگشت به خویشتن دیر نیست!



05/22/2026

نه جنگ،
نه صلح.

و شاید فرسوده‌کننده‌ترین وضعیت همین باشد؛
وقتی آدم‌ها نه می‌توانند نفسِ راحت بکشند،
نه می‌توانند فروبپاشند.

معلق میانِ اضطراب و ادامه دادن.
میانِ ترس و عادت.
میانِ رفتن و ماندن.

گاوخونی فقط یک مکان نیست؛
یک وضعیتِ روانی‌ست.
جایی که آدم
مدام دست‌وپا می‌زند
اما جلو نمی‌رود.

یک جور گاوخونیِ جمعی؛
باتلاقی که مردم در آن
هر روز حرکت می‌کنند،
اما به جایی نمی‌رسند.

لعنت به استبداد؛
چه آن‌جا که با جنگ می‌آید،
چه آن‌جا که با تحریم، ترس، سکوت و بازیِ قدرت.

قدرت‌های بزرگِ دنیا
سال‌هاست روی نقشه‌ها تصمیم می‌گیرند،
اما این مردم‌اند
که با اضطراب، مهاجرت، فقر، سوگ و تعلیق زندگی می‌کنند.

و میانِ این همه بازیِ سیاسی،
انسان
آرام‌آرام
در
ان باتلاقِ جمعی فرو می‌رود.






#ایران

04/26/2026



گاهی آن‌قدر در چرخِ کار و مصرف می‌چرخم
که یادم می‌رود
تماشاگر شده‌ام، نه حاضر.

و شاید
ابتذالِ شر
از همین سکوت‌های آرامِ من آغاز می‌شود.

نان در یک دست، چاقو در دست دیگر.
می‌خواهم جهان را سیر کنم، نه زخمی.
نمی‌توانم انسان‌ها را با خشونت نجات بدهم.
عشق و کشتن، هم‌زبان نیستند.

در جهانی که جنگ، زبانِ رایج شده،
که قدرت‌ها بر جان انسان‌ها سایه می‌اندازند،
من هنوز به نان و گل فکر می‌کنم—
به زندگی، نه مرگ.

زندگی‌هایی هستند که به آن‌ها نمی‌رسم—
دست‌هایی که نمی‌توانم بگیرم،
گرسنگی‌هایی که نمی‌توانم آرام کنم،
جنگ‌هایی که نمی‌توانم متوقفشان کنم.

اما صلح به معنای بی‌دفاع بودن نیست.
حتی اگر کشورم در موقعیت نابرابر باشد،
حق دارد از خود دفاع کند
در برابر سلطه و فشار قدرت‌های بزرگ.

اگر برای نجات دیگران
باید انسانیت خودم را از دست بدهم،
این راه من نیست.
من از جایی انتخاب می‌کنم
که به زندگی نزدیک‌تر است—
حتی اگر برای نجات همه کافی نباشد.


03/19/2026

آنچه خواهم کرد
سُهیر حمّاد

من
به طبلِ جنگِ تو
نخواهم رقصید.
روحِ خود را
و نه استخوان‌هایم را
به طبلِ جنگِ تو
نخواهم سپرد.

من
به ضربِ تو
نخواهم رقصید.

آن ضرب را می‌شناسم.
بی‌جان است.
به‌خوبی می‌شناسم
پوستی را که می‌نوازی—
روزی زنده بود،
شکار شد،
دزدیده شد،
کشیده شد.

من
به جنگِ طبل‌ساخته‌ی تو
نخواهم رقصید.
برای تو
پاپ، اسپین، بریک
نخواهم زد.

برای تو
نخواهم نفرت ورزید،
حتی از تو
نخواهم نفرت داشت.

برای تو
نخواهم کُشت.
و مهم‌تر از آن،
برای تو
نخواهم مُرد.

من
مرده‌ها را
با قتل
یا خودکشی
سوگواری نخواهم کرد.

با تو
هم‌سو نخواهم شد،
و به بمب‌ها
نخواهم رقصید
فقط چون
همه می‌رقصند.

همه
می‌توانند اشتباه کنند.

زندگی
یک حق است—
نه خسارتِ جانبی،
نه چیزی پیش‌پاافتاده.

من
فراموش نخواهم کرد
از کجا آمده‌ام.

طبلِ خودم را
خواهم ساخت.

عزیزانم را
گرد می‌آورم،
و آوازمان
رقص خواهد بود.

زمزمه‌مان
ضرب خواهد شد.

من
به بازی گرفته نخواهم شد.
نامم را
و نه ریتمم را
به ضربِ تو
نخواهم سپرد.

من
خواهم رقصید
و مقاومت خواهم کرد،
خواهم رقصید
و پایدار خواهم ماند،
و باز
خواهم رقصید.

این تپشِ قلب
بلندتر از مرگ است.

طبلِ جنگِ تو
از این نفس
بلندتر است .

سال ۱۴۰۵ پیشاپیش مبارک !

با آرزوی سلامتی روان ، تن و جیب ، دل هوش و صلحی عادلانه و یا مقاومتی پایدار برای ایران عزیزمون در سال ۱۴۰۵

ضمن گرامیداشت یاد و خاطره تمام جاتهای عزیز ایرانی که در سال ۱۴۰۴ پرپر شدن .

Address

Toronto, ON
L3T1A3

Opening Hours

Tuesday 5pm - 9pm
Wednesday 5pm - 9pm
Friday 5pm - 9pm

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Nelly_Therapy posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The Practice

Send a message to Nelly_Therapy:

Sponsored

Share