09/23/2026
, 2025
«فراموش میشوی، گویی که هرگز نبودهای…»
شاید مرگ، تنها لحظهای نباشد که تن از زندگی بازمیایستد.
شاید مرگ دیگری هم وجود داشته باشد:
آنگاه که آخرین ردِ حضورمان از حافظهی جهان پاک میشود؛
وقتی دیگر کسی ناممان را به یاد نمیآورد،
صدایمان در ذهن کسی زنده نیست،
و قصهای از ما باقی نمانده است.
انگار هرگز نبودهایم.
اما درویش در دل همین فراموشی، از آزادی میگوید؛
از رها شدن از وسوسهی جاودانگی.
شاید قرار نیست برای ماندن زندگی کنیم.
قرار است در همین فاصلهی کوتاه میان آمدن و رفتن،
باشیم.
و این روزها، فکر من از «فراموشی» به ایران میرسد.
در میان جنگِ قدرتها، تحریمها و خبرهایی که یکی پس از دیگری میآیند،
مبادا آدمها به عدد و تیتر تبدیل شوند؛
مبادا زندگیهای معمولیشان، آرزوهایشان، عشقهایشان و رنجهایشان
زیر هیاهوی سیاست فراموش شود.
ایران فقط نامی روی نقشه یا خبری در رسانهها نیست.
ایران، میلیونها زندگیِ یگانه و تکرارنشدنیست.
اگر فراموشی شکلی از نیستیست،
ایران جان و آدمهایش را فراموش نکنیم.
نه برای جاودانه کردنشان،
برای به رسمیت شناختنِ «بودنشان»،
همین حالا که هستند.
#فراموشی
#نیستی #
رواندرمانی_تورونتو