Fatemeh Hazini

Fatemeh Hazini Contact information, map and directions, contact form, opening hours, services, ratings, photos, videos and announcements from Fatemeh Hazini, Psychologist, Tehran.

اعتماد به نفس یعنی باور داشته باشی که می‌توانی.عزت نفس یعنی باور داشته باشی که حتی اگر نتوانستی، همچنان ارزشمندی.ما گاهی...
24/07/2026

اعتماد به نفس یعنی باور داشته باشی که می‌توانی.
عزت نفس یعنی باور داشته باشی که حتی اگر نتوانستی، همچنان ارزشمندی.

ما گاهی تمام تلاشمان را می‌کنیم که قوی‌تر به نظر برسیم، اما فراموش می‌کنیم که قبل از هر چیز باید رابطه‌مان با خودمان را بهتر کنیم.

موفقیت، تأیید دیگران و دستاوردها می‌توانند اعتماد به نفس ما را تقویت کنند؛ اما این عزت نفس است که به ما یاد می‌دهد خودمان را در هر شرایطی دوست داشته باشیم.

#روانشناسی #فاطمه‌_حزینی #روان‌شناس_بالینی

 #روانشناسی
18/07/2026

#روانشناسی

چرا ما گاهی در برابر رفتارهای آشکارا سمی پارتنرمان، چشمانمان را می‌بندیم؟ از منظر روانشناسی شناختی، ذهن ما به شدت از «نا...
05/06/2026

چرا ما گاهی در برابر رفتارهای آشکارا سمی پارتنرمان، چشمانمان را می‌بندیم؟ از منظر روانشناسی شناختی، ذهن ما به شدت از «ناهماهنگی شناختی» گریزان است. وقتی ما کسی را انتخاب کرده‌ایم و به او دلبسته‌ایم، ذهن نمی‌تواند بپذیرد که «انتخابِ ما اشتباه بوده یا طرف مقابلِ ما فردی مخرب است». بنابراین، برای اینکه از فشارِ روانیِ سنگینِ این تضاد خلاص شود، شروع به «توجیه» می‌کند و رفتارهای سمی را با برچسب‌هایی مثل «عشق زیاد»، «خستگی» یا «صداقت» بازتعریف می‌کند.
این فرآیند، یک مکانیسم دفاعی ناخودآگاه است که باعث می‌شود ما در یک چرخه از آسیب بمانیم. در واقع، ما با توجیه کردنِ رفتارِ پارتنر، در حالِ محافظت از «تصویرِ خودمان» در ذهنمان هستیم؛ چون پذیرشِ اینکه در رابطه‌ای سمی هستیم، به معنای پذیرشِ نیاز به ترکِ رابطه یا مواجهه با بحرانی بزرگ است که مغز ما سعی می‌کند از آن اجتناب کند.
برای خروج از این چرخه، باید یاد بگیریم که «رفتار» را از «نیت» جدا کنیم. رفتارِ تحقیرآمیز یا کنترلی، فارغ از نیتِ پارتنر، در حالِ آسیب زدن به سلامتِ روان شماست. درمانگرانِ شناختی-رفتاری تأکید دارند که آگاهی از این سوگیری‌های شناختی، اولین قدم برای شکستنِ این حصارِ ذهنی است. به جای توجیه کردنِ او، به «نتیجه‌» رفتارِ او بر روانِ خودتان نگاه کنید.
رفرنس برای مطالعه بیشتر:
‏• Festinger, L. (1957). A Theory of Cognitive Dissonance. Stanford University Press.
‏• Bowlby, J. (1988). A Secure Base: Parent-Child Attachment and Healthy Human Development. (در بحثِ پیوند و توجیه رفتارهای دلبستگیِ ناایمن).
آیا تا به حال در موقعیتی بوده‌اید که بعداً متوجه شوید چقدر رفتارهای سمی را برای خودتان توجیه می‌کردید؟ اگر مایلید، می‌توانید درباره‌اش صحبت کنید تا در مورد راهکارهای شناختی برای رهایی از این تله‌ها بیشتر بنویسم.

اضطراب، بخشی جدایی‌ناپذیر از تجربه انسانی است؛ همان سیستم هشداری که در طول تاریخ، اجداد ما را از خطرات واقعی حفظ کرده اس...
02/06/2026

اضطراب، بخشی جدایی‌ناپذیر از تجربه انسانی است؛ همان سیستم هشداری که در طول تاریخ، اجداد ما را از خطرات واقعی حفظ کرده است. اما مرز باریک و حیاتی میان «اضطرابِ سازگارانه» و «اضطرابِ آسیب‌زا» دقیقاً در کارکردِ آن نهفته است. اضطرابِ سالم، مانند یک چراغِ راهنما عمل می‌کند؛ به شما می‌گوید که موضوعی اهمیت دارد و باید برای آن برنامه‌ریزی کنید یا دقت بیشتری به خرج دهید. این نوع اضطراب به شما انرژی می‌دهد تا به سمتِ هدفتان حرکت کنید و پس از رفعِ موقعیت، فروکش می‌کند.
در مقابل، اضطرابِ بیمارگون یا مرضی، مانند یک زنگِ هشدار است که گیر کرده و مدام بی‌‌وقفه می‌نوازد؛ حتی وقتی خطری وجود ندارد. در این حالت، اضطراب به جای آنکه شما را برای «حل مسئله» تجهیز کند، تمامِ منابعِ روانی شما را صرفِ «فاجعه‌سازی» می‌کند. وقتی ترس‌هایتان نه از واقعیتِ موجود، بلکه از احتمالاتِ ذهنیِ دوردست می‌آیند و زندگیِ روزمره، روابط و خواب شما را مختل می‌کنند، یعنی این سیستمِ دفاعی به جای حفاظت از شما، شروع به تخریبِ دنیای درونی‌تان کرده است.
اگر حس می‌کنید اضطراب به جای «هم‌سفر»، به «زندان‌بانِ» شما تبدیل شده، زمان آن رسیده که با خودتان مهربان‌تر باشید. درمانگرهای شناختی-رفتاری به ما می‌آموزند که ما نمی‌توانیم همه اضطراب‌ها را حذف کنیم، اما می‌توانیم رابطه‌مان را با آن تغییر دهیم. به جای جنگیدن با این احساس، از خود بپرسید: «آیا این اضطراب به من می‌گوید کاری انجام دهم، یا فقط می‌خواهد مرا از زندگی متوقف کند؟» تشخیصِ این تفاوت، اولین قدم برای بازیابیِ کنترل است.
رفرنس:
‏• Beck, A. T., & Clark, D. A. (2010). Cognitive Therapy of Anxiety Disorders: Science and Practice. Guilford Pres

بسیاری از ما به دلیل ترس از «طرد شدن» یا «احساس گناه»، در دامِ بله‌گفتن‌های اجباری می‌افتیم. از منظرِ روانشناسیِ شناختی-...
31/05/2026

بسیاری از ما به دلیل ترس از «طرد شدن» یا «احساس گناه»، در دامِ بله‌گفتن‌های اجباری می‌افتیم. از منظرِ روانشناسیِ شناختی-رفتاری (CBT)، این ناتوانی ریشه در باورهای ناکارآمدی دارد که می‌گویند: «اگر نه بگویم، دیگر دوستم ندارند» یا «من مسئولِ خوشحالی دیگران هستم». حقیقت این است که قاطعیت (Assertiveness) با پرخاشگری متفاوت است؛ قاطعیت یعنی احترام به نیازهای خود در کنارِ احترام به دیگران. وقتی بدونِ عذرخواهی‌های بی‌پایان مرز می‌کشید، در واقع دارید به روابط خود کیفیت و ثبات بیشتری می‌بخشید.
فرمولِ سه مرحله‌ایِ بالا (تایید + نهِ مستقیم + پیشنهاد جایگزین) بهترین ابزار برای حفظِ تعادل است. با این روش، شما نه تنها «نه» می‌گویید، بلکه «ارتباط» را هم حفظ می‌کنید. تمرینِ این گام‌ها باعث می‌شود که «نه» گفتن از یک چالشِ اضطراب‌آور، به یک مهارتِ درونی برای مراقبت از سلامتِ روانِ خود تبدیل شود. به یاد داشته باشید که هر «نه» که به خواسته‌های غیرمنطقی می‌گویید، یک «بله» محکم به آرامشِ درونیِ خودتان است.
رفرنس:
Alberti, R. E., & Emmons, M. L. (2017). Your Perfect Right: Assertiveness and Equality in Your Life and Relationships. Impact Publishers.

بسیاری از ما به دلیل ترس از «طرد شدن» یا «احساس گناه»، در دامِ بله‌گفتن‌های اجباری می‌افتیم. از منظرِ روانشناسیِ شناختی-...
31/05/2026

بسیاری از ما به دلیل ترس از «طرد شدن» یا «احساس گناه»، در دامِ بله‌گفتن‌های اجباری می‌افتیم. از منظرِ روانشناسیِ شناختی-رفتاری (CBT)، این ناتوانی ریشه در باورهای ناکارآمدی دارد که می‌گویند: «اگر نه بگویم، دیگر دوستم ندارند» یا «من مسئولِ خوشحالی دیگران هستم». حقیقت این است که قاطعیت (Assertiveness) با پرخاشگری متفاوت است؛ قاطعیت یعنی احترام به نیازهای خود در کنارِ احترام به دیگران. وقتی بدونِ عذرخواهی‌های بی‌پایان مرز می‌کشید، در واقع دارید به روابط خود کیفیت و ثبات بیشتری می‌بخشید.
فرمولِ سه مرحله‌ایِ بالا (تایید + نهِ مستقیم + پیشنهاد جایگزین) بهترین ابزار برای حفظِ تعادل است. با این روش، شما نه تنها «نه» می‌گویید، بلکه «ارتباط» را هم حفظ می‌کنید. تمرینِ این گام‌ها باعث می‌شود که «نه» گفتن از یک چالشِ اضطراب‌آور، به یک مهارتِ درونی برای مراقبت از سلامتِ روانِ خود تبدیل شود. به یاد داشته باشید که هر «نه» که به خواسته‌های غیرمنطقی می‌گویید، یک «بله» محکم به آرامشِ درونیِ خودتان است.
رفرنس:
Alberti, R. E., & Emmons, M. L. (2017). Your Perfect Right: Assertiveness and Equality in Your Life and Relationships. Impact Publishers.

‎«اضطراب؛ هشدارِ رشد یا غرقِ در ترس؟»‎اضطراب، بخشی جدایی‌ناپذیر از تجربه انسانی است؛ همان سیستم هشداری که در طول تاریخ، ...
31/05/2026

‎«اضطراب؛ هشدارِ رشد یا غرقِ در ترس؟»
‎اضطراب، بخشی جدایی‌ناپذیر از تجربه انسانی است؛ همان سیستم هشداری که در طول تاریخ، اجداد ما را از خطرات واقعی حفظ کرده است. اما مرز باریک و حیاتی میان «اضطرابِ سازگارانه» و «اضطرابِ آسیب‌زا» دقیقاً در کارکردِ آن نهفته است. اضطرابِ سالم، مانند یک چراغِ راهنما عمل می‌کند؛ به شما می‌گوید که موضوعی اهمیت دارد و باید برای آن برنامه‌ریزی کنید یا دقت بیشتری به خرج دهید. این نوع اضطراب به شما انرژی می‌دهد تا به سمتِ هدفتان حرکت کنید و پس از رفعِ موقعیت، فروکش می‌کند.
‎در مقابل، اضطرابِ بیمارگون یا مرضی، مانند یک زنگِ هشدار است که گیر کرده و مدام بی‌‌وقفه می‌نوازد؛ حتی وقتی خطری وجود ندارد. در این حالت، اضطراب به جای آنکه شما را برای «حل مسئله» تجهیز کند، تمامِ منابعِ روانی شما را صرفِ «فاجعه‌سازی» می‌کند. وقتی ترس‌هایتان نه از واقعیتِ موجود، بلکه از احتمالاتِ ذهنیِ دوردست می‌آیند و زندگیِ روزمره، روابط و خواب شما را مختل می‌کنند، یعنی این سیستمِ دفاعی به جای حفاظت از شما، شروع به تخریبِ دنیای درونی‌تان کرده است.
‎اگر حس می‌کنید اضطراب به جای «هم‌سفر»، به «زندان‌بانِ» شما تبدیل شده، زمان آن رسیده که با خودتان مهربان‌تر باشید. درمانگرهای شناختی-رفتاری به ما می‌آموزند که ما نمی‌توانیم همه اضطراب‌ها را حذف کنیم، اما می‌توانیم رابطه‌مان را با آن تغییر دهیم. به جای جنگیدن با این احساس، از خود بپرسید: «آیا این اضطراب به من می‌گوید کاری انجام دهم، یا فقط می‌خواهد مرا از زندگی متوقف کند؟» تشخیصِ این تفاوت، اولین قدم برای بازیابیِ کنترل است.
‎رفرنس:
• Beck, A. T., & Clark, D. A. (2010). Cognitive Therapy of Anxiety Disorders: Science and Practice. Guilford Press.
#اضطراب

‎شما هم وقتی مضطرب یا ناراحت هستید، سراغ «خرید درمانی» می‌روید؟‎از منظر درمان شناختی-رفتاری (CBT)، خرید کردن برای بسیاری...
28/05/2026

‎شما هم وقتی مضطرب یا ناراحت هستید، سراغ «خرید درمانی» می‌روید؟
‎از منظر درمان شناختی-رفتاری (CBT)، خرید کردن برای بسیاری از ما نه یک نیاز مادی، بلکه یک مکانیسم دفاعی برای تنظیم هیجانات است. وقتی ما خرید می‌کنیم، مغز ما به سرعت دوپامین ترشح می‌کند که در لحظه، احساس «لذت» یا «کنترل» به ما می‌دهد. در واقع، ما کالا را نمی‌خریم؛ بلکه «احساسِ خوبِ پس از خرید» را می‌خریم تا برای چند دقیقه هم که شده، از اضطراب، تنهایی یا احساس بی‌کفایتی فاصله بگیریم.
‎این رفتار در روانشناسی به عنوان «خرید تکانشی» شناخته می‌شود که ریشه در «طرحواره‌های محرومیت» یا «کمبودهای عاطفی» دارد. طبق مقالات مرتبط با روانشناسی مصرف‌کننده، این سیکلِ باطل دقیقاً مشابه اعتیاد عمل می‌کند؛ چرا که پس از فروکش کردن لذت خرید، احساس گناه جایگزین آن می‌شود و فرد برای فرار از این احساس گناه جدید، دوباره به خرید پناه می‌برد. این یک "چرخه معیوب" است که در آن، کالا به ابزاری برای سرکوبِ افکار منفی تبدیل می‌شود.
‎برای شکستن این الگو، اولین قدم «آگاهی از لحظه» است. دفعه بعد که ناگهان هوس خرید کردید، از خودتان بپرسید: «در این لحظه دقیقاً چه احساسی دارم؟» به جای پر کردنِ کمد، سعی کنید آن احساس (اضطراب، خشم، یا ملال) را شناسایی و بپذیرید. یادگیریِ تحملِ هیجان‌های ناخوشایند به جای فرار از آن‌ها، کلیدی‌ترین مهارتِ شناختی برای متوقف کردن خریدهای هیجانی و بازگشت به مسیرِ آرامشِ واقعی است.
‎آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که بعد از یک خرید هیجانی، چه احساسی سراغتان می‌آید؟ خوشحال می‌شوم تجربه‌تان را در کامنت‌ها بنویسید.

‎شما هم وقتی مضطرب یا ناراحت هستید، سراغ «خرید درمانی» می‌روید؟‎از منظر درمان شناختی-رفتاری (CBT)، خرید کردن برای بسیاری...
28/05/2026

‎شما هم وقتی مضطرب یا ناراحت هستید، سراغ «خرید درمانی» می‌روید؟

‎از منظر درمان شناختی-رفتاری (CBT)، خرید کردن برای بسیاری از ما نه
یک نیاز مادی، بلکه یک مکانیسم دفاعی برای تنظیم هیجانات است. وقتی ما خرید می‌کنیم، مغز ما به سرعت دوپامین ترشح می‌کند که در لحظه، احساس «لذت» یا «کنترل» به ما می‌دهد. در واقع، ما کالا را نمی‌خریم؛ بلکه «احساسِ خوبِ پس از خرید» را می‌خریم تا برای چند دقیقه هم که شده، از اضطراب، تنهایی یا احساس بی‌کفایتی فاصله بگیریم.
‎این رفتار در روانشناسی به عنوان «خرید تکانشی» شناخته می‌شود که ریشه در «طرحواره‌های محرومیت» یا «کمبودهای عاطفی» دارد. طبق مقالات مرتبط با روانشناسی مصرف‌کننده، این سیکلِ باطل دقیقاً مشابه اعتیاد عمل می‌کند؛ چرا که پس از فروکش کردن لذت خرید، احساس گناه جایگزین آن می‌شود و فرد برای فرار از این احساس گناه جدید، دوباره به خرید پناه می‌برد. این یک "چرخه معیوب" است که در آن، کالا به ابزاری برای سرکوبِ افکار منفی تبدیل می‌شود.
‎برای شکستن این الگو، اولین قدم «آگاهی از لحظه» است. دفعه بعد که ناگهان هوس خرید کردید، از خودتان بپرسید: «در این لحظه دقیقاً چه احساسی دارم؟» به جای پر کردنِ کمد، سعی کنید آن احساس (اضطراب، خشم، یا ملال) را شناسایی و بپذیرید. یادگیریِ تحملِ هیجان‌های ناخوشایند به جای فرار از آن‌ها، کلیدی‌ترین مهارتِ شناختی برای متوقف کردن خریدهای هیجانی و بازگشت به مسیرِ آرامشِ واقعی است.
‎آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که بعد از یک خرید هیجانی، چه احساسی سراغتان می‌آید؟ خوشحال می‌شوم تجربه‌تان را در کامنت‌ها بنویسید.

Address

Tehran

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Fatemeh Hazini posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Shortcuts

Share

Category