04/09/2026
این جمله را زیاد میشنویم؛ اما آیا واقعاً هوش بیشترِ تراپیست، معیار یک درمانگر خوب است؟
در روانکاوی، مسئله لزوماً این نیست که درمانگر از مراجع باهوشتر باشد، بیشتر بداند یا همیشه یک قدم جلوتر باشد.
اتفاقاً گاهی اصرار مراجع بر اینکه «اگر من چیزی را فهمیدم و تراپیستم نفهمید، پس او به درد من نمیخورد»، میتواند چیزی بیشتر از یک ارزیابی ساده باشد.
ممکن است پای مقاومت در میان باشد؛
مقاومتی در برابر اینکه دیگری چیزی را در ما ببیند که خودمان هنوز آمادگی دیدنش را نداریم.
گاهی هم این تصور که «من از تراپیستم بیشتر میفهمم» میتواند بخشی از انتقال باشد؛ تکرار رابطهای آشنا که در آن لازم است از دیگری جلوتر باشیم، کنترل را دست خودمان نگه داریم یا ثابت کنیم که نیازی به دیگری نداریم.
البته این به معنای نادیده گرفتن تواناییهای درمانگر نیست. دانش، تجربه، ظرفیت ذهنی و توانایی درمانگر اهمیت دارند.
اما درمان خوب مسابقهی هوش نیست.
تراپیست قرار نیست باهوشتر از شما باشد؛
قرار است بتواند چیزی را ببیند، تحمل کند و به آن فکر کند که شاید شما هنوز نمیتوانید.
و شاید یکی از پرسشهای مهمتر این باشد:
«چرا برای من اینقدر مهم است که درمانگرم از من باهوشتر باشد؟»